X
تبلیغات
رایتل

تمام ناپیدای من

درد من این گشتن بی امان ، پی چیزی است که نمی دانم چیست

مورد تنفر بودن چه حسی داره ؟

اخیرا صبح که وارد دانشگاه می شوم زن میان سال و پر هیکلی را می بینم که با چهره ای مسخ شده و دوست نداشتنی در راه روها یا دم در ایستاده . چادری که بر سر می گذارد هیکل درشت او را درشت تر نشان می دهد . اول با خودم فکر می کردم این مادر فولاد زره دیگر کیست که هر روز صبح چشمم با جمالش روشن می شود . تا بالاخر فهمیدم سرکار عجوزه خانم گشت ارشاد دانشگاه است و به دانشجویان دختر بیچاره گیر می دهد . جالب اینجاست که هیچ کس اهمیت چندانی به وجودش نمی دهد . واقعا دلم می خواهد بدانم از این شغلش چه احساسی دارد .از اینکه مثل دزدان گردنه گیر در کمین دانشجویان می ایستد و هر بار که لب باز می کند و با کسی صحبت می کند تنها حس نفرت را نسبت به خودش و راهی (امر به معروف) که به خاطر آن به این پست گمارده شده است ، برمی انگیزد ، چه احساسی دارد ؟ واقعا این یک شغل است ؟ به خاطر این کار حقوق می گیرد . همکار گشتی ما حتی جای مشخصی برای کارش ندارد و همچون یک سگ پاچه گیر از سر بی کاری ، به رهگذران گیر می دهد . 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:47 ق.ظ | نویسنده: SR | چاپ مطلب 3 نظر